در راه وصال تو بسی سخت است راه
گر اذن تو باشد بسی سهل است راه
ای دوست بده اذن که وصل توشوم
بر کوی تو وارد شده از آتش برهم
شاهد                                              

پ.ن: مدتی است که درس ها زیاد شده و از اون طرف هم دسترسی به اینترنت ندارم اگر که وقت کنم در این مدت یک ماهه پست می زنم ولی اگر نشد به بزرگواری خودتون ببخشید....


[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ سیاه دل ] [ نظرات ]


خیلی نگو گناه کارم این را ادامه نده .روی صفات خوب کار کن تا به یقین برسی.معصیت را به یقین نرسان.اینکه به شما روزی داده خلق کرده اینجا نشانیده ،هیچ کدام دست ما نبوده همه را خدا کرده است..در این یقین ها شک نکنید.از ان طرف پشت بام نیفتید...بعضی ها احتیاط می کننند عقب عقب می روند از ان طرف پشت بام می افتند.جماعت زیادی از ان طرف افتاده اند .اصلا من کسی را ندیده ام از جلو بیافتد...همه از پشت سر افتاده اند ؛پشت رو هم افتادهاند .. حالا چه طور می شود بیاوریشان بالا از پشت سر افتاده اند

رفتی علم را بفهمی خراب کردی رفتی ..بچه را تربیت کنی فاسدش کردی...بچه را دشمن خدا کردی..هر کاری کردی از پشت سر افتادی

وقتی بسم الله را فهمیدید دیگر نه از جلو می افتید نه از پشت...اهل سنت که اصلا بسم الله را جزء سوره نمی دانند و در نماز نمی خوانند...اصلا گفتند بسم الله مال خدا نیست و حال انکه تمام قران در سورهی حمد است...حمد هم در بسم الله .بسم الله هم در باء است باء هم در نقطه ی زیر ان علی (ع)گفت :من ان نقطه هستم .یعنی با من قران نوشته می شود..با من قران درست می شود همه اش با من .و ازبرای من است

 


[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ سیاه دل ] [ نظرات ]
هاتف صدا داد که کنار روید یتیمان زهرا می آیند.... فضه مگر ما یتیم شدیم؟
 نه فقط مادر به مسافرت رفته....
فضه مقصد کجاست؟ .... چرا این نگاه ها بوی یتیمی می دهد؟.... نکند مادر.... نکند مادر...... نه.... نه ...
مادر کجاست؟ فضه مادر ما کجاست؟
در اتاق است.... پدرتان پیش اوست....
پدر چرا مادر زیر لحاف سفید است؟.... پدر چرا گریه می کنی؟.... مادر که این جاست.... فضه پس چرا می گویی مادر به مسافرت رفته؟
فرزندم ، حسن جان .... مادرتان به مسافرت رفته ... مقصدی که همه مسافرش هستیم.... من.... تو.... حسین.... زینب....
نه .... پس برای همین بود که گفتند کنار بروید یتیمان زهرا دارند می آیند....
ای علی بچه ها را از این نور آسمان و زمین جدا کن که ملائک طاقت ندارند... جدا کن آن ها را که نزدیک است عرش به فرش بیاید... جدا کن آن نور دو عین زهرا را... جدا کن آن جگر گوشه زهرا را... او را از کف پا های مادرش جدا کن.... جدا کن...


پدر این بوی غریب چیست؟..... بو خاک و خون می آید.....
گریه نکن حسینم ..... از زینب بپرس.... از خواهرت ... او بهتر می داند....
زینب ..... خواهرم ... چه شده....
برادر مپرس..... مپرس از این بوی غریب که به زودی قریب شده و آشنا.....
باشد اگر تو می خواهی نمی پرسم......


حسین یادت می آید آن بویی را که گفتی چیست.... به یاد می آوری پس از دفن مادر گفتی بوی غریبی می آید؟ ... دوباره به یاد آور..... این بو همان بو نیست؟....
چرا زینب جان .... آن روز بوی کربلا می آمد.... پس چرا همان روز به من نگفته بودی....
آخر ترسیدم که حسن طاقت نداشته باشد....
حسین جان برادر... بیا تا وصیت مادر را در حق تو ادا کنم... بیا تا گلوی تو را ببوسم.... نمی دانم چرا اما مادر این را گفته.....



فهمیدم حکمت آن وصیت را .... مادر دانسته بود که این جا جای این خنجر است..... اما حسین می بوسم آن جا را که هیچ کس نبوسیده بود.....

و این چنین است بوی یتیمی حسین....



طبقه بندی: دلنوشته،

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 06:33 ب.ظ ] [ سیاه دل ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

آن ها می گویند که جنس انسان، حیوانیت است. (فلسفی ها را می گویم.) این یعنی این که انسان همان حیوان است. و تنها فاصل و جدا کننده انسان از  دسته حیوانات، ناطق بودن او است. و این ناطق بودن هم یعنی قوه و قدرت تفکر داشتن، نه سخن گفتن که اگر این گونه معنا کنیم توهین اعظم است به اشرف مخلوقات خداوند. اما می دانید اگر این حرف را قبول کنیم یعنی چه؟ یعنی این که در مدینه نعوذ بالله آن قاتل منافق و ملعون با آن صدیقة الشهیدة یک چیز بودند. آخر هر دو را انسان نامیده ایم.

اما من می گویم، ( یعنی آنچه که از سخنان بزرگان فهمیده ام را می گویم) حتی اگر جنس انسان را حیوانیت بدانیم فصل او را نمی توان همین متفکر بودن او نامید. چرا که در این صورت تناقض هایی مانند واقعه ای که در کربلا رخ داد و یا در مدینه و ... پیش می آید. جدا کننده انسان از حیوان و معیار انسانیت یک موجود، اعتقاد به وحدانیت و حامد و حمد کننده بودن اوست. این است که باعث می شود ائمه علیهم السلام را از قاتلین آن ها و حتی از عالم جدا کنیم. اگر بخواهیم آن اولی و دومی و الی آخر را، همه را انسان بنامیم، جفای در حق این مخلوق عظیم است. آن ها تنها ظاهری چون انسان ها دارند


[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ سیاه دل ] [ نظرات ]

عمر انسان بسیار کوتاه است. و این تا حدی است که و قتی حضرت عزرائیل خدمت حضرت نوح رسید در حالی که در زیر یک اتاق که ستون های آن از چوب و سقف آن از برگ درخت نخل بود رفت، حضرت نوح به آن بزرگوار فرمود که اگر می دانستم عمرم این قدر کوتاه است همین اتاقک را هم نمی ساختم. حال انسان چه باید بکند تا از این فرصت کوتاهه عمر به بهترین حالت ممکن استفاده کند؟

برای استفاده صحیح از عمر باید به چند نکته دقت کرد:

1-    1- اگر در راه رسیدن به خدا و در راه بندگی خدا گناهی کردیم به خود نگوییم که آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب. نه!! باید باز گشت و توبه کرد که خداوند تواب است. باید دانست که صد بار اگر توبه شکستی باز آی.

2-  2- باید به فکر جبران بود. هر گناهی یک جبرانی دارد. مثلا اگر روزه ماه رمضان را نگرفتیم باید به جای آن بعد از ماه رمضان روزه بگیریم. یعنی این کار علاوه بر این که توبه می کنیم باید انجام شود. اگر از شخصی غیبت کردیم علاوه بر توبه باید حلالیت بطلبیم و برای او از خداوند طلب بخشش گناهانش رو بکنیم. هر گناهی علاوه بر توبه نیاز به جبران دارد.

3-  3- باید در کار ها اهم و مهم کنیم. همه می دانیم که دست زدن به نا محرم حرام است. اما اگر نا محرمی در دریا افتاده و شنا هم بلد نیست و دارد می میرد. نباید بایستیم و بگوییم مرگ حق است پس انا لله و انا الیه راجعون. نه در این جا درسته که دست نزدن به نامحرم مهم است، ولی نجات جان مؤمن اهم است.

4- 4- عبرت گرفتن از کار های خود و گذشتگان است. و این در قرآن هم آمده است. اگر از کار ها و از تاریخ عبرت گرفتیم دیگر راه های اشتباهی که رفته شده را نمی رویم و کار هایی که موجب پیشرفت شده و در مسیر رسیدن به هدفمان است را شناخته و از همان راه ها به سوی هدف خود می رویم.

555- استفاده از عمر برای انجام عمل صالح. انسان همواره دنبال سود و منفعت است و از زیان گریزان است. حال وقتی که این همه گفته شده که آخرت با عمل صالح آباد می شود و منفعت عظیم در آن جا با عمل صالح این دنیا به دست می آید.

 




طبقه بندی: مقالات،

[ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ] [ 08:23 ق.ظ ] [ سیاه دل ] [ نظرات ]

درصورت خیالم                 با چشم بی فروغم

 بر یاس بی اراده                بسم الله ای بدیدم

بر آن سپیده یاسم              با دست بی رمیغم

کوتاه و بی نشانه               خطی طلا نوشتم

هرگز سپیده یاسی          با دست های خالی

در دشت بی نوایی            در پشت در ندیدی

گر خوانده بود بیتی             از خط مشی مولا

هرگز نکرده بود او               آتش به روی نیلی

آخر چگونه مانده                   آخر چگونه رانده

آن عرض بر زمینش            آن دست بر سلاله

هرگز به خواب دیدی            گل بر زمین خاکی

هرگز به یاد داری               سیلی و روی نیلی

این ها همه به یک جا               بر کوثر دو مولا

آمد ولی نیامد                       آن منتقم خدایا




طبقه بندی: دلنوشته،

[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 04:46 ق.ظ ] [ سیاه دل ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By [کارگاه گرافیک دل گراف] :.

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

در دفتر سیاه دل روزنه ای ایجاد کردیم تا نور را بر آن بتاباند بلکه هدایت شویم.
-------------
یک نکته:
دوستان اگر جواب نظراتتون رو دیر می دم به خاطر اینه که بنده به صورت هفتگی به وبلاگ سر می زنم.
لینکدونی
نظر سنجی
علت به شهادت رساندن حضرت زهرا(س) چه بود؟







آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان
امکانات وب


لوگوی منبر مجازی




کد بالا را Copy كرده و در بین کدهای سایت خود Paste کنید.

-------------------  کارگاه گرافیک دل گراف... -------------------   ---------- عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir